اسباب کشی نزدیک است.......
سلام عزیز دلم خوبی؟فدات بشم الهی......... دیروز جمعه بود من و بابا داود از صبح رفتیم خونه ی جدید و تا ساعت 3.30 شستیم و سابیدیم خیلی خیلی خسته شدیم اومدیم خونه دوش گرفتیم بعد اومدیم پیش شما تازه از خواب بیدار شده بودی الهی فدات شم ناهار خوردیم و یه کم استراحت کردیم و دوباره با شما و مامان سکینه و بابا حسن رفتیم اونجاولی نازگلم خیلی شیطونی کردی فدات بشم الهی که اینقدر تو ماهی......... شب هم اومدیم خونه از فرط خستگی سریع نماز خوندم و خوابیدم بابا به شما شام داده بود و اومده بودی کنارم خوابیده بودی..... نصفه شب صدام کردی گفتی مامان اخه من خوابم نمیبره گفتم چرا الهی فدات شم گفتی میخوام اونجا بخوابم و با دست به وسط من و بابا اشاره کرد...
نویسنده :
عاطفه محمدی مجد
14:27



